مثل یک ماهی_ بی تفاوت
در دل آبشاری خروشان
تن سپردم به این حجم وحشی
می گریزم از هر چه بودن
از نگاه پر از راز و رمزم
می نویسم “نوشته” ، که شاید
دل ببندم به نام و نشانی
عقل مشکل پسندم بخوابد
دور باشم از هر چه معنی
ریشه ام کنده شد از عمق مرداب
می روم مثل یک برگ آزاد
هر طرف باد آید به سمتم
کودکی از سر تپه با ذوق
با نگاهش مرا بدرقه کرد
سالها می نوشت پای هر شعر
” رقص نیلوفری روی مرداب
رمز آزادی روح من بود…”
.
.
.
نیلوفر
۸۸/۴/۹
نوشته شده در دسته دستهبندی نشده |