من و قناری و قطار
بهمن ۹, ۱۳۸۸ - ۱:۰۵ ق.ظ
دیر آمدی از سفر
امروز دیگر روز کشف حادثه نیست
تاریخ ها بسته اند
و نویسندگان کور!
دیر نوشتی از: آغوش ، عشق ، بازگشت
انگار قلمت رنگ نداشت….
دیروز که می آمدم
قناری هم ناله سر داده بود
شکایتی ندارم
اما تو خیلی دیر کردی!
حتی راننده قطار هم می گفت
بلیط سرزمین تو دیگر چاپ نمی شود!
از غصه هم که مردم
گفتند بمیر! فایده ای ندارد…
دروغ می گفتند،
یادم هست:
“بهار که بیاید
ستاره و سحر پیوند خواهند خورد
و مفهوم شب دفن خواهد شد…”
خوب یادم هست
اما بهار که آمد هیچ،
زمستان هم تمام شد
و تو دیر آمدی از سفر
و کوله بار امید مارا میان راه گم کردی!
امروز دیر است
باور کن
ما هنوز هم شکایتی نداریم
من و قناری و قطار!
.
.
.
نیلوفر